خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

به کجا چنین شتابان

امروز که داشتم سر کار میرفتم پشت چراغ قرمز چیزی رو دیدم که همیشه میدیدم اما انگار که نمیدیدم. ماشینهایی که اگر سر جمع میزدی بالای میلیارد میشد . و از طرفی بچه هایی که شیشه پاک میکردن ،گل میفروختن ، دختری که مطمئنم برای تن فروشی وایستاده بود  همه و همه یک دفعه یه قاب شد یه قابی که هر روز میدیدمش اما اصلا بهش توجهی نداشتم یک دفعه فکر کردم به این فاصله فاصله ای که داره هر روز زیاد تر میشه . فکر میکردم به اونهایی که شام یه شبشون برابر شام چند ماه بعضی خانواده هاست

به قدیم فکر کردم ، دوران دانشجویی و اون حس و حال  که فکر میکنی میتونی همه دنیا رو نجات بدی یادم اومد ،نمیدونم چی شد اون امین، شاید شبی تا  نیمه شب خوابم نمیبرد و به اون بچه ای فکر میکردم که از پشت پنجره پیتزا فروشی به من و پیتزام خیره شده بود. اما الان چنان به روزمرگی افتادم که چنین منظره هولناکی رو نمیبینم . نه اینکه قبلا این فاصله نبود اما به این عمیقی و به این سرعت نه !!

چراغ سبز شده بود را افتادم ، احساس کردم سرم داره منفجر میشه از همه جا افکار مختلف وارد ذهنم میشد مثل یه فیلم سنمایی همه چی مثل قاب عکس میومد جلو چشم اون بچه گل فروش دیدم  بعد اون  ماشین لگزوز  بعد جناب رئیس جمهور که از عدالت حرف میزنه ، صداهایی تو سرم می پیچید دختر تن فروش ،قصرهای شمال شهر، کردان، عدالت ، دولت مهرورز، مجلس خدمت گزار ،گوشت ،صف،آزادی ،تلوزیون،پول، اقتصاد ، سیاست،5+1، انرژی هسته ای،حق،حق زندگی ،حق نفس کشیدن،حق هسته ای، گرسنگی، سیری ،

سرم وحشتناک درد گرفت زددم کنار بغل جدول وایستادم شاید بهتر این بود که دوران دانشجویی رو فراموش کنم  دختر تن فروش رو فراموش کنم،بچه گل فروش رو فراموش کنم، کردان رو فراموش کنم اصلا به من چه این شکاف به من چه گرسنگی ملت من هم ماشین مدل بالا میخوام نمیخوام وسط این شکاف سقوط کنم میخوام قسمت بالا برم باید مثل همیشه ببینم اما نبینم بشنوم اما نشنوم فقط چیزهایی رو ببیبنم  و بشنوم که به نفعمه  ما آزادیم ما زندانی سیاسی نداریم ما گرسنه و تن فروش نداریم ما شکاف نداریم از همه مهمتر من سیرم به قول بابام گوربابای گرسنه ها باید تخته گاز برم باید برم

مشکل عجیب فیدبرنر

امروز که داشتم مشترکهای فیدم رو چک میکردم متوجه شدم اشتراک فید برنرم مشکل پیدا کرده خیلی بالا و پایین رفتم و باپیغامی به این مضمون رو برو شدم که آدرس فید وبلاگتت نامعتبر (invalid) هستش. هرچی help داشت خوندم ومتوجه نشدم چرا یهو آدرس فیدم نامعتبر شد خلاصه با کشتن تو نت متوجه شدم فید برنر معظم به بعضی از حروف در UTF-8  مشکل داره یکی از این مشکلات هم با حرف(ح) هستش نباید (ح) در تایتل پستتون قرار بدید

پست مورد دار من با این تایتل بود”تحقق واقعی E-LEARNING  با PALABEA که  تحقق واقعی اون رو حذف کردم و مشکل حل شد.

من از این آدرس برای پیدا کردن مشکلم استفاده کردم  اون قسمتی که مشکل داره رو براتون هایلایت میکنه

این یکی هم هست

شاید  در طی رشد و بلوغ فکریم  از اولین سوالاتی که به ذهنم خطور کرد   این بود که من مجبورم یا مختار ،خیلی افراد در این ضمینه نوشته اند مطهری، ویل دورانت و غیره ، اما آنها برای خودشان نوشته اند و من دوست داشتم و دارم تفکر مخصوص به خودم رو داشته باشم که مطمئنما لزوما 100% اون از خودم نیست ممکنه خمیره اصلی اون مقداریش از کسی و مقدار دیگش از کس دیگه باشه و البته حتما بیشتر این خمیر مایه و چیدمان فکریش از خودم  باشه دوست داشتم برای هرچیزی تعریف مخصوص به خودم داشته باشم حتی اگر تعریفم جابه جایی ساده چند کلمه از تعریف دیگری باشه چون بهتر درکش میکنم .

برم سراغ جبر یا اختیار، نظر شخصیم اینه که من مجبورم، بیشتر یا شاید خیلی بیشتر از اونی که مختارم مجبورم اینقدر زیاد مجبورم که شاید مختار بودنم تو سرنوشتم  تاثیر نداره و فقط در حد حرفه برای کسایی که میخوان ثابت کنند من مختارم.

من میگم تو زندگیم اینقدر عوامل خارج از کنترل و اراده من در بوقوع پیوستن یا عدم وقوع حادثهای هست که دیگه اختیارم فقط در حد حرفه این عبارات رو که میگم از جایی نخوندم یا کسی برام بلغور نکرده اینو احساس میکنم و با تمام وجود بهش پی بردم .

خواهش میکنم از منتقدان این صحبتم نیان از خوردن و  اجابت مجاز و اینها حرف بزنن که ما مختاریم در خوردن واجابت مجاز و اینها و اینها که من دارم در باره زندگی کلی انسان و مسیری که داره طی میکنه حرف میزنم ،موشکی که داره با 200 مایل در ساعت حرکت مینکه رو حرکت خلاف جهت یک مگس نمیتوه نگه داره

یک مثال میزنم. صبح از خواب بلند میشی لباساتو میپوشی  داری حرکت میکنی به طرف محل کارت تا به اتوبوس برسی براثر نمیدونم چه بهش بگم ،بند کفشت باز میشه خم میشی تا ببندیش حالا به طرف اتوبوس میری ای بابا داره حرکت میکنه بدو بدو …اما نه! بابد با تاکسی بری تو تاکسی یه نفر رو خواهی دید. کسی که ممکنه مسیر تمام زندگیتو تغییر بده بله یه بند کفش که با بازشدنشکه  شاید به تو ربطی نداره میتونه کل زندگیت رو تغییر بده

بازم میگم  من این رو از تمام وجود تجربه کردم و به حرفی که میزنم اعتقاد کامل دارم

دوست دارم نظراتتون رو بدونم

باز خورد لیو رایتر

خیلی کنده !!البته نسبت به ویرایشگر خود ورد پرس که الحق از  سریعترین ها در نوع خودشه

فکر میکنم لیو رایتر فقط برای متن ها خیلی زیاد یا متونی که طی چندین مرحله نوشته مشه مناسب تر باشه اما برای پستهای من  ویرایش گر ورد پرس بهتره

دارم با لیو رایتر این متن رو. مینویسم فکر میکنم خیلی راحتتر باشم  بازخوردشو  بعد براتون میزارم

نوشته‌های قدیمی‌تر »