امروز که داشتم سر کار میرفتم پشت چراغ قرمز چیزی رو دیدم که همیشه میدیدم اما انگار که نمیدیدم. ماشینهایی که اگر سر جمع میزدی بالای میلیارد میشد . و از طرفی بچه هایی که شیشه پاک میکردن ،گل میفروختن ، دختری که مطمئنم برای تن فروشی وایستاده بود همه و همه یک دفعه یه [...]
بایگانیِ دستهی ‘دلتنگی’
به کجا چنین شتابان
ارسالشده در دلتنگی در اکتبر 7, 2008 | 2 دیدگاه »
جبر یا اختیار ؟ مسئله من این است.
ارسالشده در دلتنگی, tagged جبر،اختیار، در اکتبر 4, 2008 | بیان دیدگاه »
شاید در طی رشد و بلوغ فکریم از اولین سوالاتی که به ذهنم خطور کرد این بود که من مجبورم یا مختار ،خیلی افراد در این ضمینه نوشته اند مطهری، ویل دورانت و غیره ، اما آنها برای خودشان نوشته اند و من دوست داشتم و دارم تفکر مخصوص به خودم رو داشته باشم که [...]
پارالمپیک
ارسالشده در دلتنگی, عمومی, tagged Add new tag, پارالمپیک، معلولیت،توانایی،اشک، در سپتامبر 14, 2008 | بیان دیدگاه »
پارالمپیک واقعا زیباست.
وقتی صحنه های افتتاحیه رو میدیدم بی اختیار اشک از چشمام جاری شد .اون لحظه ای رو میگم که معلول چینی طی یک مراسم زیبا مشعل مسابقات رو روشن کرد . وقتی دوربین روی صورتش زوم شده بود و اون به صورت نمادین تمام تلاششو میکرد که با ویلچرش با معلولیتش با نقصش، [...]
